حرفهای من وخدا

کسی را ببخشید....

در حالی که با خدا راز دل می کنید ، موضوع کسی را که در حق تان بی انصافی کرده یا با شما رفتار خوبی نداشته ، به شما دروغ گفته یا دروغی را به شما نسبت داده ، به شما تهمتی زده یا به عهدش وفا نکرده با او در میان بگذارید .

سپس نامه ای به خدا بنویسید و در آن تمام درد و رنج ، نا امیدی و یا هر احساس آزار دهنده دیگری را که این فرد در شما ایجاد کرده توصیف کنید . از خیانت ، دورویی ، بی عدالتی و ... او بگویید . بعد نامه را پاره کنید و درسطل آشغال بریزید . او را ببخشید . و دست آخر ، از خدا بخاطر اینکه همیشه اشتباهاتی را که در زندگی کرده اید بخشیده تشکر کنید .

+نوشته شده در شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸ساعت۱٢:٤۸ ‎ب.ظتوسط بهار | نظرات ()
........

ماه رجب از راه رسیده کسی چه می داند شاید او هم در راه باشد ! امشب خیلی حالم گرفته نمی دونم چرا ؟ شاید بخاطر اینه که هیچوقت نتونستم با خدای خودم حرف بزنم یا لا اقل راهشو پیدا کنم . چرا ما ؟آدما اینقدر متوقع هستیم ؟ چرا همیشه طلبکاریم ؟ چرا و هزاران چرای دیگر ...امروز نسیم خوشبوی رجب را استشمام کردم و از ماه زیبای رجب عکس برداشتم اما آیا خودم هم رجبی شدم ؟ دلم آواره و سرگردان است در کوچه پس کوچه های رجب می گردد اما نمیدانم به دنبال چی و در پی کی ؟ شاید در پی من گمشده ... آه خدایا بعد از اینهمه سال هنوز هم آدم نشدم .پرم از گناه .خدایا شکرت که فقط تو از رازهای من با خبری ! من می خواهم امشب به همه آرزوهام برسم .آرزوی من تویی خدای مهربونم ! پس کمکم کن تا بهت برسم ! استغفرالله اتوب الیه ! جز این حرفی واسه گفتن ندارم خدای خوب من !خیال باطل

+نوشته شده در پنجشنبه ٤ تیر ،۱۳۸۸ساعت۱۱:٤۳ ‎ب.ظتوسط بهار | نظرات ()
الهم رد کل غریب

به نام خدا

سلام ؛ می بینی چقدر زود می گذره ؟ ٢ سال گذشت از ننوشتن از آن نشدن و امروز سالروز شهادت امام هشتم به عشق رضا می نویسم ! دلم را نم نمک می برم تا حرمش پیش کبوتراش می شینم گوش میدم به صدای غریبه ای که در گوشم نجوا می کند الهم رد کل غریب ! چقدر غریب شدم تو این دو سال ؟ چقدر دور شدم از همه چیز از خدا یی که دوستش دارم از خدایی که تنها رفیق لحظه هایم بود و حالا در حرم امام غریب نشسته ام و از او می خواهم غربتم را ببیند و دستان خالیم را بگیرد ! میگن ضامن آهو بوده میگن هر کی با نیت صاف بیاد پیشش هر چی بخواهد بهش میده . من تنها و دست خالی و با کوله باری از گناه آمدم راهم میدی ؟ به من نگاه می کنی ؟ واسطه منو خدا می شی تا خدا با من آشتی کنه ؟ و حالا ابرهایم سیاه چشمم شروع به باریدن می کند و باران نم نمک از چشمانم می بارد شاید که غبار این دو سال را از دلم بشوید . دلم ! چقدر باهاش غریب شدم دیگه صداشو نمی شنوم . و می شنوم کسی می گوید الکریم وعد وفا ! و من شکی در وفا ی به عهد خدا ندارم همانطور که امروزبا این فاصله طولانی دل من رو رسوند به حرم امام رضا ( ع) . من خواب نما نشدم من بیدارم بیدار ! به صدای خسته و شکسته من خدا گوش می دهد مگه نه ؟السلام علیک یا موسی بن جعفر السلام علیک یا غریب ...

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور

+نوشته شده در پنجشنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٧ساعت۱٠:٥۱ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام یاور برحق

امروز سخت از او گریزانم! او را میگویم بچه سرکش درونم را!... ومن سخت تجربه هایی بدست اوردم که برایم حکم از دست دادن بهترین روزهای عمرم را داشته....و امروز اشفته تر از همیشه مینویسم شاید از اینهمه فکر وخیال رها شوم....میدونم چیزی تا پایان راه ماه رمضان نمانده... و دوست دارم اینبار شرمنده خدانباشم...هیچی جز عفو شدن نمیخواهم.... امیدوارم که صدای انهمه الهی العفو من بین انهمه بندگان مخلص به ان بالا رفته باشه ودست خالی بر نگرده....

خداوند رحمان تر از انست که من وشما فکرش را بکنیم!دلم واسه لحظه های خوب تنگ شده اون روزایی که من باشم و خدا و خوبی...

دنیاست دیگه کاریش نمیشه کرد ...زشت وزیباییش زیاده... و من از خدای خودم بخاطر همه داده ها و ندادهایش ممنونم!

پیشاپیش فرا رسیدن عید سعید فطر را به همه شما دوستان عزیز تبریک میگوییم...

التماس دعا....

+نوشته شده در شنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٥ساعت۸:٢۸ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام خدای علی!

امروز بعد از مدتها فقط به عشق مولای کعبه شروع به نوشتن کردم...  به عشق علی که بقول استاد بزرگ چمران شرک نبود او را می پرستيدم...

امشب شب ضربت خوردن شاه کوفه است.خدايا ترا به فرق شکسته علی قسمت ميدهيم راه نجات ما را از اين همه بی عدالتی فراهم کن!

خدايا!به عشق علی مينويسم؛گريه ميکنم...وبه عشق علی نفس ميکشم ....

فزت رب الکعبه...

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٠ مهر ،۱۳۸٥ساعت۱٠:۳٩ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام خدای محمد

ميگن ختم نبوت است .گل بنی هاشم است.ميلاد نور مبارک .يا مهدی تو هم ختم امامت هستی بيا و به اين همه ظلم وستم پايان بده!يا محمد ! گل باغ نبوت ميلادت بر همگان مبارک.....

+نوشته شده در پنجشنبه ٢٤ فروردین ،۱۳۸٥ساعت۱٠:۳٧ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام ياور بر حق

سلام دوستان عزيز ! سال نو همگی مبارک....

باز يه سال نو ديگه روزهای تازه اما برای بهار فرقی نميکنه ؟امروز مثل هميشه کلافه ام .... حالا دارن از روزهايم شماره بر می دارن !ومن اين شماره ها را از برم...و خدايی همين نزديکيها ست که بهار را زنده نگه دارد تا خزانی دل خوش به ماندن نباشد...اينم حکايت سال ۱۳۸۵ و من امروز سخت محتاج دعای خير شما هستم!دعا کنيد اين غريب تنها را...

الهم کل رد غريب...

التماس دعا

+نوشته شده در شنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٥ساعت۱٠:٤٢ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام حق

ديروز که داشتم به بچه ها درس ميدادم يکی از انها سوالی از من پرسيد که منو مجبور کرد جواب بدهم.پرسيد چرا ما نماز می خونيم ؟گفتم :خوب چون به خواندنش احتياج داريم.وميتونيم با خدا حرف بزنيم.گفت اين دليل کافی نيست چون طور ديگه هم ميشه با خدا حرف زد.کمی که فکر کردم ديدم حق با اونه.گفتم خوب خودت جواب بده.ميدونی چی جوابم داد؟گفت :ما نماز ميخونيم تا از خدا خيلی چيزها رو متوقع بشيم.تا دورکعت مستحبی ميخونيم قيافه حق به جانبی ميگيريم که بايد خدا بخاطر اين نماز خواندن به ما خيلی چيزها رو که حتی لياقتش رو نداريم بده.ديدم بد هم نميگه .به کارای خودم که فکر کردم ديدم هميشه بعد از هر نماز ودعايی فکر کردم ديگه اخرشم وبايد بدون چون وچرا به همه چيز برسم... اون دانش اموز را تشويق کردم چون درس بزرگی با ان کوچکی به من داد.و اين خصلت چيزهای است که ما کوچک میپنداريم....

بارالهی ! به من ان ده که ان به ....                                                                    

 

 

+نوشته شده در دوشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٤ساعت۱٠:٢٠ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

خيام اگر ز باده مستی خوش باش

با لاله رخی اگر نشستی خوش باش

چون عاقبت کار جهان نيستی است

انگار که نيستی چون هستی خوش باش

کسی را که اميدوار است نا اميد نکن شايد اميد تنها دارايی او باشد......

+نوشته شده در سه‌شنبه ۱٧ آبان ،۱۳۸٤ساعت٩:۱٢ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()
 

به نام خدای ستاره ها

امروز ميخواهم کمی با خدای ستاره ها درد دل کنم.بگم خدای مهربون تو به بزرگی گناه من نگاه نکن تو به بزرگی کرم و جلال خودت نظر کن و مرا ببخش بخاطر تمام کوتاهيهايم...گفته بودندکه توی اين ماه قرار لياقتها محک بخوره و اخر ماه به هرکس به اندازه لياقتش هديه بدهند و من امروز بی صبرانه منتظر اخرش هستم....ميبينی خدای ستاره ها دستهايم ديگر خالی نيست امروز دستهايم پر است از بزرگی و بخشش ومهربانی تو....ميخواهم روی گذشته خطی سياه بکشم و اميدوارم باشم به شبهای پر ستاره و من ديگر بهار ديروز نيستم ....امروز واقعا بهاری هستم....

پيشاپيش عيد سعيد فطر را به همه شما تبريک ميگوييم.

مژده ای دل که مسيحا نفسی می ايد

که ز انفاس خوشش بوی کسی می ايد

                      

 

                    

                                     

+نوشته شده در دوشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٤ساعت٩:٥٠ ‎ق.ظتوسط بهار | نظرات ()